Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

شگفتا!

تو را می خواند!
هر گاه بنده ای مرا بخواند، آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم، اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من!

10 دلیل برای لبخند زدن

زندگی زیباست!

  1. لبخند زدن، انسان را جذابتر می کند.
  2. لبخند زدن، اخلاق را تغییر می دهد.
  3. لبخند زدن، مسری است.
  4. لبخند زدن، جلوی استرس و نگرانی را می گیرد.
  5. لبخند زدن، سیستم ایمنی بدن را بهبود می بخشد.
  6. لبخند زدن،فشار خون را پایین می آورد.
  7. لبخند زدن موجب افزایش هورمون ها می شود.
  8. لبخند زدن، انسان را جوانتر نشان می دهد.
  9. لبخند زدن، انسان را موفق و خوشبخت نشان می دهد.
  10. لبخند زدن به انسان کمک می کند تا مثبت اندیش باشد.

پسرک نابینا

پسر نابينايي روي پله ساختمان نشسته و کلاهي جلوي خود گذاشته بود که تعداد کمي سکه در آن بود، نوشته اي هم جلوي خودش گذاشته بود با اين مضمون:« من کور هستم، به منپسرک نابینا کمک کنيد.»

مرد رهگذري چند سکه از جيبش درآورد و درون کلاه ريخت، بعد نوشته  را برداشت و نوشته را تغییر داد و دوباره در جلوی پسرک نابینا قرار داد.

مدت کمي گذشت و کلاه پسر پر از پول شد. آدم هاي بيشتري به پسر نابينا کمک مي کردند. بعدازظهر آن روز مرد رهگذر که نوشته پسرک را عوض کرده بود، بازگشت تا ببيند چه اتفاقي افتاده است.

پسر نابينا صداي پاي رهگذر را شناخت و پرسيد:« شما هماني نيستيد که نوشته مرا امروز عوض کرديد؟ چه چيزي نوشتيد؟» رهگذر گفت:« من فقط واقعيت را نوشتم. من هماني را گفتم که تو گفته بودي، اما به زباني ديگر»
آنچه مرد نوشته بود اين بود:« امروز روز زيبايي است و من نمي توانم آن را ببينم.»

فکر مي کنيد نوشته اولي و دومي يک چيز را مي گفتند؟

درست است که هر دو مي گفتند پسر نابينا است، اولی به سادگي مي گفت که پسر نابينا است، اما دومي به مردم مي گفت که چقدر خوشبختند که کور نيستند.

تعجبي ندارد که نوشته دومي تاثير گذارتر بوده است.

نتيجه اخلاقي

شکر گذار آنچه داري باش.
هنگامي که زندگي 100 بهانه براي گريه کردن به تو مي دهد، تو به زندگي 1000 دليل براي لبخند زدن نشان بده.

منبع: tarjomanweb.com

بزرگترین نعمت

  • روزت را با عشق آغاز می کنی، ادامه می دهی و به پایان می رسانی.
  • همیشه طعم کارهایت منحصر به فرد است:کار با طعم عشق.
  • روزهای شنبه، یک پیامک به این مضمون می نویسی “لحظه هایی سرشار از معجزه داشته باشید” و سپس برای همه افراد موجود در لیست ارسال می کنی.
  • هفته ای یک پیامک امیدبخش برای یکی از دوستانت که کمتر با تو تماس می گیرد، می فرستی.
  • بیشترین بخش های برنامه غذایی ات به گیاه خواری اختصاص دارد.
  • هر روز به اطرافیانت، یک جمله مثبت و اثربخش هدیه می دهی.
  • هنگام شب به خیر گفتن به فرزندت، تکرار این جمله را فراموش نمی کنی: خواب های رنگی ببینی، فرشته زندگی من!
  • وقتی تنهایی به خانه دلت سرک می کشی، با آرامش تکرار می کنی: تو خدای مهربان همیشه کنارم هستی و من عاشقانه حضورت را احساس می کنم(می بینی؟!دیگر احساس تنهایی نمی کنی!).
  • همیشه به خاطر یکی از بزرگترین نعمت های خداوند سپاسگزاری: لبخند کودکان!(کم نعمتی نیست!باور کن!).
  • از تماشای آسمان زیبای شب، خودت را بی نصیب نمی کنی.
  • هر ماه، یک کتاب به کتابخانه محله تان هدیه می دهی(قیمت کتاب اصلاً مهم نیست).
  • هر روز 5 درصد بیشتر از روز قبل ، به دیگران محبت می کنی!
  • وقتی از کسی بدی می بینی، آن را به همه انسان ها تعمیم نمی دهی و جمله “همه همین طورند” را به کار نمی بری.
  • هر بار که با اطرافیانت صحبت می کنی، حتماً روی یکی از ویژگیهای مثبت آن ها تاکید می کنی.

منبع: مجله موفقیت -شماره114

مرتبط: چقدر شبیه خودت می شوی،وقتی…

تنها عشق حقیقت دارد

تنها عشق حقیقت دارد

“داستان حیرت انگیزی که ذهن شما را می گشاید. معمای عقل، شگفتی های زندگی و عشق را “
دکتر برنی سیگل، نویسنده کتاب عشق، دارو و معجزه

در حین مطالعه این کتاب غرق شگفتی و تحیر شدم! یک احساس عجیب! مثل اینکه گمشده ای را یافته باشم. به حق که این جمله “تنها عشق حقیقت دارد” در وجودم نفوذ کرده و زخمهای بی پاسخم را التیام بخشید.

اگر کتاب قبلی دکتر ال.وایس یعنی “استادان بسیار،زندگی های بسیار” را مطالعه کنید بسیار بهتر است، چون بعد از آن لذت خواندن این کتاب دو چندان می شود. شاید فلسفه این دو کتاب با مذاق خیلی ها خوش نیاید به عبارتی دیگر باور کردنش سخت باشد و یا حتی به سخره گرفته شود ولی باور کنید که اگر این مطالب صحت داشته باشند آن وفت چی؟!

در کتاب قبلی دکتر برایان ال.وایس «استادان بسیار،زندگی های بسیار»، نزدیک به دو میلیون نفر با کاترین آشنا شدند: بیمار جوانی که در وضعیت خواب مصنوعی خاطرات چند زندگی در گذشته اش را به خاطر آورد و با انتقال پیامها، زندگی یک روانپزشک معتبر را متحول کرد.

اکنون دکتر برایان وایس تحقیقات خود را یک قدم دیگر به جلو می راند. او دو بیگانه را تصویر می کند که پیش از آنکه دوباره کنار هم قرار بگیرند، نمی دانستند طی قرنها دوستدار هم بوده اند. او نشان می دهد که چطور هر یک از ما و همه ما روح همراهی داریم که هر بار به جسم آمده ایم دوستش داشته ایم و او در انتظار است تا دوباره به ما بپیوندد. دکتر وایس دنیای کاملاً تازه ای را به روی ما  در هر کجای این جهان که باشیم می گشاید، دنیایی که بر مبنای حقیقتی ساده و نیرومند بنا شده است:

تنها عشق حقیقت دارد

آینه و 30 صفت

آیا می خواهید در عرض 3 هفته یک معجزه در زندگی تان رخ دهد! به طوری که خودتان و اطرافیانتان از وجود و شخصیتتان متحیر شوید!

وقتی که احساس خوبی نسبت به خود دارید حتی اگر هم این احساس خوب، ناچیز باشد جلوی یک آینه بروید و به چشمان خود زل بزنید! لبخند بزنید و این 30 صفت را که عصاره  صفتهای انسانهای خوشبخت در این کره خاکی می باشند با صدای بلند تکرار کنید. اینقدر این کار را روزانه انجام دهید تا این صفتها ملکه ذهن تان شوند و باور کنید که شما انسانی بسیار شریف هستید و این صفتها با وجودتان عجین شده اند.

درستکاری - شوخ طبعی- صمیمیت - امید- شرافت - سرسختی - تواضع - هدفمندی - سخت کوشی - همواره در حال یادگیری بودن- مثبت اندیشی - دلسوزی - داشتن انضباط - انگیزه - عزت نفس - عقل سلیم -  شخصیت - علاقه مندی - وفاداری - امین - مرتب - مطلع - مشتاق - صدیق - مصمم بودن - خوش بیانی - مهربانی - صبوری - خوب گوش دادن و همدلی

زندگی یعنی چی؟

زندگی یعنی چی؟

روزی از گلی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟
گفت:”زندگی چیزی نیست جز بوی خوش و عطر من”
از سنگی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟
گفت:”زندگی چیزی نیست جز استواری و قدرت من”
از رودخانه پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟
گفت:”زندگی چیزی نیست جز طراوت و پاکی من”
از انسانی پرسیدم:”زندگی یعنی چی؟
گفت:”زندگی چیزی نیست جز مهر و محبت درون من”

حقیقت براستی ساده است

پس چرا همه از آن با خبر نیستند؟
زیرا بیش از حد ساده است. زیرا ما درباره آنکه حقیقت چگونه باید باشد، پیشاپیش اندیشه ای در ذهن داریم.
با سوال کردن، شما ابتکار به خرج می دهید(و در دانستن حقیقت) پیش قدم می شوید، این اولین قدمی است که شما را به سمت جواب بعدی راهنمایی می کند.

معمولا جستجوگر در حالیکه در بطن حقیقت قرار دارد از آن آگاه نیست، زیرا دید محدود او فقط می تواند واقعیت های جامدی که در محدوده ی آن قرار دارند را دریافت کند. این اشکالی ندارد. همیشه قدم دیگری به سمت حقیقت وجود دارد.

عشق خدا همواره در کار است که به روح کمک کند تا راه خانه را بیابد. صرف نظر از اینکه تا چه اندازه در مورد خدا بصیرت پیدا کرده باشیم، همواره چیزی وجود خواهد داشت که در ورای افق درک ما باشد. طبیعت حقیقت بدینگونه است. حقیقت، عشق الهی را بدنبال دارد.

دلیل جنگ ها، دزدی ها، دروغ ها و دیگر خصیصه های انسانی این است که هیچ مذهبی نمی تواند عشق را درون قلب کسی تزریق کند. وقتی عشق خدا به قلب وارد می شود تنها در آن وقت است که تغییرات بهتر بوقوع می پیوندند. حقیقت در خلاء عمل نمی کند. کسانیکه توسط حقیقت لمس شده اند سعی می کنند آن را در زندگی روزانه شان جاری کنند، در بین خانواده، کار و مذهبشان.

بدن ما معبد خداست. باید از آن مواظبت کنیم چون بدن خانه روح است. ما اینگونه با روح الهی کار میکنیم، سعی کنیم خنده را در هر جای زندگی که می توانیم پیدا کنیم. هر جا که می توانیم، زیرا خنده التیام است. شفا همیشه به شخص بستگی دارد،  اینکه آن روح در چه سطح از آگاهی قرار دارد.

منبع: The Language of Soul

خدمت سربازی تموم شد!

آزادی

تموم شد! با همه سختی هاش،اعصاب خرد کنی هاش.  با همه بی خوابیهاش،  گرسنگی هاش، بی احترامی هاش و… تموم شد! با همه خنده هاش، زیباییهاش،تجربیاتش،ارتباطاتش و … آره رفیق! تموم شد!

تغییر و تحولات را در خودم احساس می کنم اما نه آنچنان زیاد! ولی از نگاه دیگران، تغییرات زیاد است.

خاطرات زیادی دارم! خاطراتی که بعضی اشون به سختی به زبان می آیند چه رسد به نوشتن! دوست دارم آنها را همیشه در دلم نگه دارم و گهگداری بهشون رجوع کنم. اینکار لذت شیرینی دارد.

جا داره یک خداحافظی از جاهایی که پست دادم  داشته باشم (جاهایی که فقط از چند خیابان و ساختمان تشکیل شدند ولی اسمشون برای من به خاطره تبدیل شده):

میدان-ولیعصر،میدان-ونک،منیریه،فردوسی،توحید،فاطمی،باقرخان،میدان-هفت-حوض،جانبازان،چهارراه-تلفنخانه،دماوند،نیروهوایی،پیروزی،وحیدیه،لاله-زار،12 فروردین،مفتح،سهروردی،قندی(پارک اندیشه) ،شریعتی زیر پل سیدخندان،پارک جنگلی چیتگر،سعدی،چهارراه پاستور،خیابان سئول،نمایشگاه بین الملی،رسالت-قنبرزاده،نیلوفر،عرب نیا،پل حق شناس(تبعیدگاه افسرها!)، زیر-پل-هلال احمر،زیر-پل-امام خمینی،شکوفه،دامپزشکی،گمنام-کردستان،آیت،میدان-آرژانتین،خیابان-بخارست،وزراء(پارک-ساعی)،دروازه-دولت،17-شهریور،هاشم آباد،خاوران،سه-راه-افسریه،بسیج،نبرد،زیر-پل-بعثت،شهرزاد-وفا،صابونیان،بعثت-رجائی،انبارگندم،مولوی،سه راه چشمه،بازار حضرتی،مخبر-الدوله، میدان جمهوری،ولیعصر-زردشت،صالح آباد و در آخر هم بهشت زهرا!

احوالات یک سرباز را فقط و فقط یک سرباز درک می کند!

یک خاطره-نون

ثواب کودکانه

پنج ساله بودم که مادرم به من گفته بود اگر در حین بازی یا گشت و گذار در بیرون از منزل احیاناً تکه نونی رو زمین دیدی اونو بذار یه جای بلند و تمیز! (ثواب داره و خدا اینجوری بیشتر تو را دوست میداره) متاسفانه من اون قسمت آخر حرفش را به درستی نشنیدم یا شاید هم جور دیگری متوجه شدم!

روزها و هفته ها و حتی ماهها !!! گذشت و من کارم شده بود پیدا کردن تکه نون،بیسکویت، نون فانتزی و … (حالا کمی تا حدودی تمیز و بعضی مواقع تا حدودی کثیف!) در گوشه و کنار کوچه ها و خیابونا و بوسیدنش و انداختن نگاهی با لبخندی کشدار به سوی بالا، همون جایی که خدای مهربون هست! خدایی که الان از کار یه بچه نیم وجبی خوشحال شده و به اون صد آفرین میگه!  بعد هم خوردنش با اشتهایی وصف ناشدنی!

گذشت و روزی از روزها در حین ارتکاب این عمل غیر بهداشتی ببخشید خدا پسندانه! یکی از خانمهای همسایه منو می بینه و شرح واقعه را مفصل به سمع مامی می رسونه! که این چه بچه ای تو تربیت کردی؟! یک بچه آشغال خور! آخه اون روزها بعلت کمبود در تکه نونای شادی آفرین و تعالی بخش گوشه و کنار خیابونا بنده دست به دامان سطل آشغالهای محله شده بودم!

نوشته‌های قدیمی‌تر »