پنج ساله بودم که مادرم به من گفته بود اگر در حین بازی یا گشت و گذار در بیرون از منزل احیاناً تکه نونی رو زمین دیدی اونو بذار یه جای بلند و تمیز! (ثواب داره و خدا اینجوری بیشتر تو را دوست میداره) متاسفانه من اون قسمت آخر حرفش را به درستی نشنیدم یا [...]
Archive for the ‘خنده دار’ Category
یک خاطره-نون
Posted in خاطرات, خنده دار, خودمونی, tagged مادر, کودک, خنده دار on آوریل 21, 2009 | بیان دیدگاه »
فرار با دوست دختر جدیدم!
Posted in خنده دار on فوریه 5, 2007 | 1 دیدگاه »
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو [...]