خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خودمونی’ Category

خاطرات زیادی دارم! خاطراتی که بعضی اشون به سختی به زبان می آیند چه رسد به نوشتن! دوست دارم آنها را همیشه در دلم نگه دارم و گهگداری بهشون رجوع کنم. اینکار لذت شیرینی دارد.

Read Full Post »

پنج ساله بودم که مادرم به من گفته بود اگر در حین بازی یا گشت و گذار در بیرون از منزل احیاناً تکه نونی رو زمین دیدی اونو بذار یه جای بلند و تمیز! (ثواب داره و خدا اینجوری بیشتر تو را دوست میداره) متاسفانه من اون قسمت آخر حرفش را به درستی نشنیدم یا [...]

Read Full Post »

زخم روحی

…کابوس نیستند ولی شخص را به گذشته هایی بسیار دور می برند گذشته هایی که روح به خوبی به یاد می آورد ولی این حافظه ی ضعیف و محدود، در این زندگی به فراموشی سپرده!…

Read Full Post »

مادر

بعضی موقها پیش خودم فکر می کنم که پدر و مادر چه نعمتی هستند، چه فرشته هایی ! یا نه بهتره بگم روحهای متعالی که در این جسم خاکی اومدند تا گوشه چشمی از مهربونی، زیبایی و صبر خدا را به ما نشون بدند!

Read Full Post »

حرف دل

اون دورترها جایی که جادوگر بچگیهام کلبه ای در میان جنگل داره!جادوگری که اصلاً نمی دونه اشک چیه!… قلبم گمشده!نه شاهزاده ای هستم نه شوالیه ای بی باک!ای کاش این را می فهمیدی که من هم یه روزی دل داشتم…

Read Full Post »

اینجا سربازی است!

سلام،
اولش خیلی سخت بود! خیلی اتفاقات زیادی رخ داده. من در لباس یک افسر راهور تهران بزرگ خدمت می کنم.
زندگی من بسیار عجیب و غریب شده، هر روزش یا شاید هم هر لحظه اش خاطره است.

Read Full Post »

خوب، نوبت ما هم رسید. چند روز دیگر!
اولش آموزشیه، محل آموزشی را هم در مرزن آباد (چالوس) خواهم بود . در ادامه میخوام مطالبی مفید برای اشخاصی که در آینده [نزدیک] به سربازی میرند بنویسم شاید که مفید واقع شود.
توجه: این لیست توسط دو نفر از دوستان هم دانشگاهیم که هر دوی آنها دوره [...]

Read Full Post »

یک فیلم یک حرف

فیلم Fifty First Dates با اینکه ظاهر کمدی دارد ولی حرفهای قشنگی برای گفتن داره!( حالا بماند که فیلم ایرانی “چپ دست” یک تقلید کورکورانه از این فیلم هستش!). به خصوص آخر فیلم که میشه و آدم به فکر میفته که کارگردان چه حرف قشنگی می خواسته به بیننده بگه!
اینکه چه خوب میشد آدما هر [...]

Read Full Post »

چقدر خوش میگذره

چند روزی هست که واقعاً به من خوش میگذره!
پریروز من و پدرم رفتیم حدود 40 تا نهال از یک گلخانه خریدیم، هلو،زرد آلو شکر پاره،آلبالو گیسی،سیب یتیمی! ، سیب گلاب، گلابی،پسته،پرتقال تامسون،آلو طلایی،سیب سرخی،خرمالو ژاپنی،آلوچه، انجیر… آ… دیگه یادم نمیاد، این اصطلاح نهالهای میوه را هم صاحب گلخونه به کار می برد… آهان زیتون هم [...]

Read Full Post »

یادش به خیر، سوم دبیرستان بودم که بطور اتفاقی یک آگهی از یک موسسه تقویت حافظه را دیدم، در اون گفته شده بود که حافظه خودتون را 5 تا 10 برابر کنید! در عرض یک الی دو ماه! یک شور و هیجان خاصی من را فراگرفت، انگار یک کشف تازه ای کرده باشم، هیچ وقت [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »