Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘حقیقت’

اگر می خواهید سرحال و با نشاط، کارهای روزمره تان را انجام دهید باید از خود بپرسید:«امروز چه کار باید بکنم که خوشحال تر از دیروز باشم؟ چطور می توانم در کارم موفق تر باشم؟ چگونه می توانم با اعضای خانواده رابطه ی بهتری برقرار کنم؟»

اگر هر روز از همان اول صبح خسته و کسل اید، دلیل اش این است که سوالات بد و ناراحت کننده ای مطرح کرده اید:«امروز دیگر چه بدبختی به سراغم خواهد آمد؟ امروز دیگر رئیسم چه بهانه ای برای سرزنش من پیدا خواهد کرد؟ امروز چرا همسرم بدخلق تر از روز قبل است؟» سوالات، کنترل کننده و هدایتگر کامپیوتر مغز شما هستند.

هر سوالی که با طرح آن احساس نشاط و خوشی می کنید، سوال مناسبی برای تمرین روزانه ی شماست. با چنین سوالاتی می توانید بلافاصله کانون تمرکز فکرتان را بر خوشی و لذت قرار دهید.سوالات قدرت بخش خود را بیابید و هر روز بخشی از آنها را در ذهن خود مطرح کنید.

اکنون براحتی می توانید هر روز صبح احساس خود را تغییر دهید و روحیه ای عالی داشته باشید. وقتی مغز با نشاط و خوشحال است به دنبال جواب خواهد گشت و هر روز دلایل بیشتری برای خوشحالی و رضایت از زندگی خواهد یافت. طعم حس خوب زندگی را خواهید چشید و چون هر روز آن را حس می کنید چنین حسی در سیستم عصبی شما ثبت خواهد شد.

برخی از سوالات قدرت بخشی که من روزانه در ذهنم مطرح می کنم:

  • چگونه است که سرشار از آرامش،شادی و لذت هستم؟
  • چگونه است که همسری خوب و تعالی دهنده دارم؟
  • چگونه است که زیبا و دوست داشتنی شده ام؟
  • چگونه است که اعتماد به نفس بالایی دارم؟

Read Full Post »

نعمتهای خداوند بی شمارند، با این حال بیشتر مردم قادر به لذت بردن از آنها نیستند. از محبت،زندگی ،غذا و حتی از یک طلوع و یا غروب خورشید!
مردم حتی به خاطر لباسهای قشنگی که دارند! به خاطر یک حمام لذت بخش، خلاصه برای چیزهای کوچک و ساده نمی توانند لذت ببرند! چه بسا اغلب آنها از هیچ چیزی لذت نمی برند! برای همین به سمت خدا  گرایش پیدا می کنند، اما متاسفانه اینها اشخاصی هستند که از خدا خیلی دورند!

خداوند واقعاً از درخت و گلها لذت می برد وگر نه چرا همیشه، آنها را خلق می کند؟ و با این حال هیچ وقت از آنها خسته نمی شود! خداوند طی میلیونها سال و همچنین در این برهه زمانی هنوز که هنوزه به خلق پرندگان،پروانه ها و گلها می پردازد و از رنگ و صدایشان لذت می برد! و او به راستی که خلاق ترین و بزرگترین نقاش و طراح می باشد! به زندگی نگاهی بینداز و نظاره گر باش، خواهی دید که خداوند در قلب خلقتها  و ابداعاتش می باشد!

مردم بسیار جدی ،کسانی که زندگی را سخت می گیرند.قادر به لذت بردن نیستند و نمی توانند به آرامش برسند، حتی نمی توانند از یک خواب راحت هم لذت ببرند، باور کردنی نیست ولی اینها کسانی هستند که بیشتر از همه به خدا اهمیت می دهند! و به خاطر یکسری دلایل اشتباه به خدا گرایش پیدا کرده اند. تفکر آنها بر این عقیده استوار است: «به این خاطر که زندگی پست و بیهوده است باید در راه رسیدن به خدا تلاش کنیم!» دقت کن! خدای اینان، کسی است که دشمن زندگی است!

(بیشتر…)

Read Full Post »

در دهکده شیوانا زلزله های شدیدی پشت سر هم رخ می داد و زندگی مردم به کلی مختل شده بود. مشکل تامین سوخت وآب وغذا باعث شده بود اهالی دهکده، همگی در اطراف مدرسه شیوانا چادر بزنند و از امنیت و مساعدت اهالی مدرسه برخوردار شوند.
زلزله دایم رخ می داد و هر بار مردم وحشت زده با داد و فریاد این سمت و آن سمت می دویدند و حتی بعضی از ترس، گریه می کردند. اما شاگردان شیوانا همگی آرام و آسوده حتی وقتی زلزله رخ می داد گوشه ای پناه می گرفتند و بعد دوباره کمک خود را به مردم وحشت زده ادامه می دادند. شیوانا نیز چهره ای بسیار آرام و مطمئن داشت و هیچ نشانه ای از ترس و وحشت در چهره اش نمایان نبود.
یکی از اهالی وحشت زده وقتی چهره و رفتار آرام شیوانا و اهالی مدرسه را دید با کنجکاوی از شیوانا پرسید: » استاد! زمین زیر پای شما هم مثل ما می لرزد و همان خطری که ما را تهدید می کند، می تواند شما را نیز از بین ببرد. دلیل این همه آرامش و آسودگی شما در چیست؟»
شیوانا با تبسم گفت: » فرض کنید ده ها قایق کوچک در ساحلی توفانی داخل آب به حال خود رها شده اند. در هر قایق تعدادی آدم نشسته اند. بعضی از این قایق ها با ریسمانی طولانی اما محکم و مطمئن به اسکله و ساحل متصل شده اند و بعضی دیگر از قایق ها بدون طناب در کنار ساحل اسیر امواج هستند. قایق های طناب دار هم مثل بی طناب ها بالا و پایین می روند، اما ساکنان آن آرام تر و آسوده تر از ساکنان قایق های بدون طناب اند، چرا؟»
آن مرد وحشت زده پاسخ داد: «خوب به هر حال سرنشینان قایق های طناب دار مطمئن اند که زیر آب نمی روند و ساحل  اجازه نخواهد داد که آنها به وسط دریا کشانده  شوند. اما این چه ربطی به آرامش خاطر و آسودگی خیال الان شما و اهل مدرسه دارد؟»
شیوانا پاسخ داد: «من و بقیه اهالی مدرسه ریسمان درونی دل مان را به ساحل مطمئن خالق کاینات متصل ساخته ایم و هر آنچه را مورد قبول اوست، پذیرفته ایم. اگر تقدیر ما از بین رفتن باشد، طبیعی است که هیچ گریزی از این تقدیر نداریم و چون مطمئنیم هر آنچه دوست بخواهد به نفع ماست! از اتفاقاتی که اطرافمان رخ می دهد اصلاً نگران نیستیم. دلیل ترس و وحشت بیش از حد و غیر طبیعی شما فراموش کردن طناب است. شما هم طناب توکل خود را به ساحل رضایت خالق کاینات متصل کنید و بعد همه چیز را به او بسپارید و به وظیفه ای که درست است عمل کنید. هر اتفاقی بیفتد آرامش شما را بیشتر خواهد کرد.»

منبع: مجله موفقیت شماره 139
پیوند کوتاه شده

مرتبط:
من اگر جای تو بودم
زیبایی شرط نیست

Read Full Post »

تنها عشق حقیقت دارد

«داستان حیرت انگیزی که ذهن شما را می گشاید. معمای عقل، شگفتی های زندگی و عشق را »
دکتر برنی سیگل، نویسنده کتاب عشق، دارو و معجزه

در حین مطالعه این کتاب غرق شگفتی و تحیر شدم! یک احساس عجیب! مثل اینکه گمشده ای را یافته باشم. به حق که این جمله «تنها عشق حقیقت دارد» در وجودم نفوذ کرده و زخمهای بی پاسخم را التیام بخشید.

اگر کتاب قبلی دکتر ال.وایس یعنی «استادان بسیار،زندگی های بسیار» را مطالعه کنید بسیار بهتر است، چون بعد از آن لذت خواندن این کتاب دو چندان می شود. شاید فلسفه این دو کتاب با مذاق خیلی ها خوش نیاید به عبارتی دیگر باور کردنش سخت باشد و یا حتی به سخره گرفته شود ولی باور کنید که اگر این مطالب صحت داشته باشند آن وفت چی؟!

در کتاب قبلی دکتر برایان ال.وایس «استادان بسیار،زندگی های بسیار»، نزدیک به دو میلیون نفر با کاترین آشنا شدند: بیمار جوانی که در وضعیت خواب مصنوعی خاطرات چند زندگی در گذشته اش را به خاطر آورد و با انتقال پیامها، زندگی یک روانپزشک معتبر را متحول کرد.

اکنون دکتر برایان وایس تحقیقات خود را یک قدم دیگر به جلو می راند. او دو بیگانه را تصویر می کند که پیش از آنکه دوباره کنار هم قرار بگیرند، نمی دانستند طی قرنها دوستدار هم بوده اند. او نشان می دهد که چطور هر یک از ما و همه ما روح همراهی داریم که هر بار به جسم آمده ایم دوستش داشته ایم و او در انتظار است تا دوباره به ما بپیوندد. دکتر وایس دنیای کاملاً تازه ای را به روی ما  در هر کجای این جهان که باشیم می گشاید، دنیایی که بر مبنای حقیقتی ساده و نیرومند بنا شده است:

تنها عشق حقیقت دارد

Read Full Post »

زندگی یعنی چی؟

زندگی یعنی چی؟

روزی از گلی پرسیدم:»زندگی یعنی چی؟»
گفت:»زندگی چیزی نیست جز بوی خوش و عطر من»
از سنگی پرسیدم:»زندگی یعنی چی؟»
گفت:»زندگی چیزی نیست جز استواری و قدرت من»
از رودخانه پرسیدم:»زندگی یعنی چی؟»
گفت:»زندگی چیزی نیست جز طراوت و پاکی من»
از انسانی پرسیدم:»زندگی یعنی چی؟»
گفت:»زندگی چیزی نیست جز مهر و محبت درون من»

Read Full Post »

پس چرا همه از آن با خبر نیستند؟
زیرا بیش از حد ساده است. زیرا ما درباره آنکه حقیقت چگونه باید باشد، پیشاپیش اندیشه ای در ذهن داریم.
با سوال کردن، شما ابتکار به خرج می دهید(و در دانستن حقیقت) پیش قدم می شوید، این اولین قدمی است که شما را به سمت جواب بعدی راهنمایی می کند.

معمولا جستجوگر در حالیکه در بطن حقیقت قرار دارد از آن آگاه نیست، زیرا دید محدود او فقط می تواند واقعیت های جامدی که در محدوده ی آن قرار دارند را دریافت کند. این اشکالی ندارد. همیشه قدم دیگری به سمت حقیقت وجود دارد.

عشق خدا همواره در کار است که به روح کمک کند تا راه خانه را بیابد. صرف نظر از اینکه تا چه اندازه در مورد خدا بصیرت پیدا کرده باشیم، همواره چیزی وجود خواهد داشت که در ورای افق درک ما باشد. طبیعت حقیقت بدینگونه است. حقیقت، عشق الهی را بدنبال دارد.

دلیل جنگ ها، دزدی ها، دروغ ها و دیگر خصیصه های انسانی این است که هیچ مذهبی نمی تواند عشق را درون قلب کسی تزریق کند. وقتی عشق خدا به قلب وارد می شود تنها در آن وقت است که تغییرات بهتر بوقوع می پیوندند. حقیقت در خلاء عمل نمی کند. کسانیکه توسط حقیقت لمس شده اند سعی می کنند آن را در زندگی روزانه شان جاری کنند، در بین خانواده، کار و مذهبشان.

بدن ما معبد خداست. باید از آن مواظبت کنیم چون بدن خانه روح است. ما اینگونه با روح الهی کار میکنیم، سعی کنیم خنده را در هر جای زندگی که می توانیم پیدا کنیم. هر جا که می توانیم، زیرا خنده التیام است. شفا همیشه به شخص بستگی دارد،  اینکه آن روح در چه سطح از آگاهی قرار دارد.

منبع: The Language of Soul

Read Full Post »