Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘عشق’

  • هرگز از به دست آوردن آنچه حقیقتاً می خواهی نا امید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد، بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد.
  • بیش از حد لازم، مهربان باش.
  • یادت نرود، بالاترین نیاز عاطفی هر کس، مورد تحسین واقع شدن است.
  • به دیگران فرصتی دوباره بده، اما نه سه باره.
  • هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.
  • چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس آنها را نادیده بگیر.
  • وضع و حالت خوبی داشته باش.هدفمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو.
  • هر کجا به پیش داوری و تبعیض برخوردی، با آن مبارزه کن.
  • از هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد.
  • عاشق پیشه باش.
  • بگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی و در چه مورد ایستادگی نخواهی کرد.
  • پیش از یافتن شغل تازه، از شغلت استعفا نکن.
  • هرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستی، استعفا بده.
  • مردم را به قدر قلب شان اندازه بگیر، نه به قدر حساب بانکی شان.
  • مثل مثبت ترین و پرشورترین کسی شو که می شناسی.
  • بهترین دوست همسرت باش.
  • نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی. بهترین آنچه را می توانی، به آنها بده.
  • کیفیت یک محله را از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند، بسنج.
  • به کسی غبطه نخور.
  • نمایش های خشونت آمیز تلویزیونی را تماشا نکن و پولی هم بابت خرید چنین برنامه هایی نپرداز.
  • برای همه موجودات زنده احترام قائل باش.
  • اتومبیلی را که امانت گرفته ای، با باک پر پس بده.
  • هر کاری از دستت بر می آید برای کارفرمایت انجام بده، این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود.

Read Full Post »

مسئول امور برقی برج کاوه یک مرد متینی هستش،لاغر اندام، صورتی کشیده با چشمانی نافذ که یک حالت دلنشینی را به صورتش القا کرده، با اینکه اولین بار بود می دیدمش ولی به طور ناخودآگاه شخصیت و شکل ظاهریش به دلم نشست!

برای بالابر، به برقی جداگانه نیاز داشتم به پارکینگ، قسمت موتورخونه رفتم اونجا با یک نرده آهنی بزرگ از پارکینگ جدا شده بود. صداش کردم و در حینی که منتظر اومدنش بودم چشمم به یک جوجه کلاغ خوشگل افتاد! منقارش برای کله کوچیکش واقعاً بزرگ بود ولی روی هم رفته با مزه بود. اونو تو یک کارتن معمولی نگه میداشت! تعجب کردم پیش خودم گفتم آخه میون این همه پرنده زیبا و معروف کی یک جوجه کلاغ را نگه میداره؟! چیزی نگفتم .

با هم بالا رفتیم و مشکل برق ما را حل کرد. بعد از چند دقیقه دیدم با همون کارتن اومده و بعد جوجه کلاغ را که تازه متوجه شدم پاهایش بطرز دلخراشی شکسته بودند در هوا بالا و پایین می برد و می گفت قار قاری! الان مامانی میاد!!! من خندم گرفت. از روی کنجکاوی رفتم پیشش و بهش گفتم دارین چکار می کنین؟

گفت:» چند روز پیش که برای کاری به پشت بوم اومده بودم دیدم این جوجه کلاغ بصورت ناشیانه به پره های بزرگ هواکشی که در آنجا بود برخورد می کنه و پاهاش به این شکل آسیب می بینند. من هم که دلم براش سوخته بود، رفتم که ورش دارم ولی ورداشتنش همان و جمع شدن 20-30 کلاغ در آسمان همان! کلاغها بطرز وحشیانه ای به سمت من هجوم آوردند تا بتونند جوجه کلاغ مصدوم را نجات بدند ولی من با چابکی از اونجا فرار کردم و اینطور شد که جوجه کلاغ را برای معالجه پیش خودم به موتورخونه آوردم. یکبار تصمیم گرفتم اونو به منزلم که چند خیابون پایینتر بود ببرم این کار را هم کردم ولی وقتی داشتم از ساختمان خارج می شدم دیدم دو تا کلاغ تو آسمونا بالای سرم در حال چرخش هستند، چند قدمی را پیاده رفتم دیدم اون دو تا کلاغ هم ماهرانه به دنبال من میومدند! ایستادم و جوجه کلاغ را روی زمین گذاشتم و کمی اونطرفتر ایستادم دیدم یکی از اون دوتا کلاغها سریع پایین اومد و منقارش را نوازش گونه بر روی منقار اون جوجه کلاغ کشید! «

Read Full Post »

1- زن خود را گرامی بدارید. به شوهر خود احترام بگذارید.
نیاز احساسی یک زن، ارجمند شمرده شدن است و این امر، وظیفه شماره یک شوهر به شمار می رود. بدین معنا که او را دوست بدارید و برایش ارزش قایل شوید، او اولویت شماره یک شما محسوب می شود.
نیاز احساسی یک مرد این است که از سوی همسرش مورد احترام قرار گیرد. هنگامی که او به خانه می آید دوست دارد احساس کند دست کم یک نفر در دنیا وجود دارد که فکر می کند او مهم است.

2-مثل دو دوست خوب با یکدیگر رفتار کنید.
زیر سایه ازدواج، یکی از موهبت های الهی اعطا شده به عروس و داماد این است که آنها باید دوست های خوبی برای یکدیگر باشند.ویژگی عمده دوستی این است که هر کس به احساسات و نیازهای طرف مقابل احترام بگذارد و برای آنها ارزش قایل شود. ارزش قایل شدن یعنی، آنچه که برای او مهم است برای شما نیز مهم باشد، این یک روش کلیدی و اساسی است تا همسرتان احساس کند شما دوستش دارید.

3-این چهار کلمه طلایی را به خاطر بسپارید.
گوش دادن، توافق، جبران و قدردانی. از همان آغاز ازدواج، بر سر این قانون ابتدایی توافق نمایید: مهم نیست که چه قدر ناراحت هستید، هیچ وقت یک دعوای لفظی را شروع نکنید.
دعوای شدید فقط مشکلات را وخیم تر می کند و باعث تیرگی روابط می شود. به جای دعوا، چهار کلمه طلایی را اجرا کنید.

4-حد و مرزهای مستحکمی ایجاد کنید.
همسر شما اولویت شماره یک شما محسوب می شود، نه خانواده، خویشاوند، دوست، فرزند، کار یا سرگرمی شما. حد و حدود مستحکمی ایجاد کنید تا نشان دهد که شما برای ازدواج خود ارزش قایل هستید و به هیچ چیز و هیچ کس اجازه نمی دهید رابطه شما را کم رنگ کند.
این امر بدین معناست که به نیازهای همسرتان قبل از نیازهای خانواده خود رسیدگی می کنید، عصرها زود به خانه بیایید تا برای با هم بودن زمان کافی داشته باشید.

5-هر روز، یک کار خوشحال کننده انجام دهید.
ازدواج در نهایت درباره آن است که کاری کنید تا طرف مقابلتان احساس خوبی داشته باشد و تلاش کنید هر روز یا یک کار خوشحال کننده، همسرتان را شاد کنید. اگر او می گوید لیلیوم دوست دارد، به خاطر این که فکر می کنید رز رمانتیک تر است، برای او رز نخرید!
دریابید که همسرتان دوست دارد چه هدیه ای از شما بگیرد، آیا دوست دارد آن هدیه یک ابراز محبت و علاقه، دریافت یک کادو، کمک کردن(مثل کمک در کارهای خانه و …) باشد یا سپری کردن اوقاتی خوش با یکدیگر.
آنها را به خاطر بسپارید و جزء کارهای روزانه خود قرار دهید.

منبع: مجله موفقیت شماره 159

Read Full Post »

بزرگترین نعمت

  • روزت را با عشق آغاز می کنی، ادامه می دهی و به پایان می رسانی.
  • همیشه طعم کارهایت منحصر به فرد است:کار با طعم عشق.
  • روزهای شنبه، یک پیامک به این مضمون می نویسی «لحظه هایی سرشار از معجزه داشته باشید» و سپس برای همه افراد موجود در لیست ارسال می کنی.
  • هفته ای یک پیامک امیدبخش برای یکی از دوستانت که کمتر با تو تماس می گیرد، می فرستی.
  • بیشترین بخش های برنامه غذایی ات به گیاه خواری اختصاص دارد.
  • هر روز به اطرافیانت، یک جمله مثبت و اثربخش هدیه می دهی.
  • هنگام شب به خیر گفتن به فرزندت، تکرار این جمله را فراموش نمی کنی: خواب های رنگی ببینی، فرشته زندگی من!
  • وقتی تنهایی به خانه دلت سرک می کشی، با آرامش تکرار می کنی: تو خدای مهربان همیشه کنارم هستی و من عاشقانه حضورت را احساس می کنم(می بینی؟!دیگر احساس تنهایی نمی کنی!).
  • همیشه به خاطر یکی از بزرگترین نعمت های خداوند سپاسگزاری: لبخند کودکان!(کم نعمتی نیست!باور کن!).
  • از تماشای آسمان زیبای شب، خودت را بی نصیب نمی کنی.
  • هر ماه، یک کتاب به کتابخانه محله تان هدیه می دهی(قیمت کتاب اصلاً مهم نیست).
  • هر روز 5 درصد بیشتر از روز قبل ، به دیگران محبت می کنی!
  • وقتی از کسی بدی می بینی، آن را به همه انسان ها تعمیم نمی دهی و جمله «همه همین طورند» را به کار نمی بری.
  • هر بار که با اطرافیانت صحبت می کنی، حتماً روی یکی از ویژگیهای مثبت آن ها تاکید می کنی.

منبع: مجله موفقیت -شماره114

مرتبط: چقدر شبیه خودت می شوی،وقتی…

Read Full Post »

تنها عشق حقیقت دارد

«داستان حیرت انگیزی که ذهن شما را می گشاید. معمای عقل، شگفتی های زندگی و عشق را »
دکتر برنی سیگل، نویسنده کتاب عشق، دارو و معجزه

در حین مطالعه این کتاب غرق شگفتی و تحیر شدم! یک احساس عجیب! مثل اینکه گمشده ای را یافته باشم. به حق که این جمله «تنها عشق حقیقت دارد» در وجودم نفوذ کرده و زخمهای بی پاسخم را التیام بخشید.

اگر کتاب قبلی دکتر ال.وایس یعنی «استادان بسیار،زندگی های بسیار» را مطالعه کنید بسیار بهتر است، چون بعد از آن لذت خواندن این کتاب دو چندان می شود. شاید فلسفه این دو کتاب با مذاق خیلی ها خوش نیاید به عبارتی دیگر باور کردنش سخت باشد و یا حتی به سخره گرفته شود ولی باور کنید که اگر این مطالب صحت داشته باشند آن وفت چی؟!

در کتاب قبلی دکتر برایان ال.وایس «استادان بسیار،زندگی های بسیار»، نزدیک به دو میلیون نفر با کاترین آشنا شدند: بیمار جوانی که در وضعیت خواب مصنوعی خاطرات چند زندگی در گذشته اش را به خاطر آورد و با انتقال پیامها، زندگی یک روانپزشک معتبر را متحول کرد.

اکنون دکتر برایان وایس تحقیقات خود را یک قدم دیگر به جلو می راند. او دو بیگانه را تصویر می کند که پیش از آنکه دوباره کنار هم قرار بگیرند، نمی دانستند طی قرنها دوستدار هم بوده اند. او نشان می دهد که چطور هر یک از ما و همه ما روح همراهی داریم که هر بار به جسم آمده ایم دوستش داشته ایم و او در انتظار است تا دوباره به ما بپیوندد. دکتر وایس دنیای کاملاً تازه ای را به روی ما  در هر کجای این جهان که باشیم می گشاید، دنیایی که بر مبنای حقیقتی ساده و نیرومند بنا شده است:

تنها عشق حقیقت دارد

Read Full Post »

پس چرا همه از آن با خبر نیستند؟
زیرا بیش از حد ساده است. زیرا ما درباره آنکه حقیقت چگونه باید باشد، پیشاپیش اندیشه ای در ذهن داریم.
با سوال کردن، شما ابتکار به خرج می دهید(و در دانستن حقیقت) پیش قدم می شوید، این اولین قدمی است که شما را به سمت جواب بعدی راهنمایی می کند.

معمولا جستجوگر در حالیکه در بطن حقیقت قرار دارد از آن آگاه نیست، زیرا دید محدود او فقط می تواند واقعیت های جامدی که در محدوده ی آن قرار دارند را دریافت کند. این اشکالی ندارد. همیشه قدم دیگری به سمت حقیقت وجود دارد.

عشق خدا همواره در کار است که به روح کمک کند تا راه خانه را بیابد. صرف نظر از اینکه تا چه اندازه در مورد خدا بصیرت پیدا کرده باشیم، همواره چیزی وجود خواهد داشت که در ورای افق درک ما باشد. طبیعت حقیقت بدینگونه است. حقیقت، عشق الهی را بدنبال دارد.

دلیل جنگ ها، دزدی ها، دروغ ها و دیگر خصیصه های انسانی این است که هیچ مذهبی نمی تواند عشق را درون قلب کسی تزریق کند. وقتی عشق خدا به قلب وارد می شود تنها در آن وقت است که تغییرات بهتر بوقوع می پیوندند. حقیقت در خلاء عمل نمی کند. کسانیکه توسط حقیقت لمس شده اند سعی می کنند آن را در زندگی روزانه شان جاری کنند، در بین خانواده، کار و مذهبشان.

بدن ما معبد خداست. باید از آن مواظبت کنیم چون بدن خانه روح است. ما اینگونه با روح الهی کار میکنیم، سعی کنیم خنده را در هر جای زندگی که می توانیم پیدا کنیم. هر جا که می توانیم، زیرا خنده التیام است. شفا همیشه به شخص بستگی دارد،  اینکه آن روح در چه سطح از آگاهی قرار دارد.

منبع: The Language of Soul

Read Full Post »

حرف دل

نور قلب

می خوام کمی گریه کنم.می خوام حتی برای یک لحظه هم که شده سردی یک قطره اشک را رو گونه هام حس کنم!
اون دورترها جایی که جادوگر بچگیهام کلبه ای در میان جنگل داره!جادوگری که اصلاً نمی دونه اشک چیه!… قلبم گمشده!نه شاهزاده ای هستم نه شوالیه ای بی باک!ای کاش این را می فهمیدی که من هم یه روزی دل داشتم.دلی که معنی انتظار را می فهمید دلی که عاشق غروب خورشید بود، عاشق موج دریا،پرواز پرنده ها و رقص شاخه های درخت بید!
اما جای بسی امیدواریست که من هنوز چشمانی دارم که چراغها و نشانه ها را در ظلمات روزگارم می بیند!گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی ام می شنود! زبانی که در صداقت خویش از آنچه در بندم کشیده سخن می گوید و مرا می رهاند و روحی دارم که گهگاهی به روح نگهبانم نویدی می دهد!
به قول زنده یاد شاملو از بخت یاری ماست شاید که آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد.

Read Full Post »

Older Posts »